سایه

متن مرتبط با «خدا» در سایت سایه نوشته شده است

وااااااااااااااااااااااااااااااای خدا راحت شدم

  • نیلوبلاگ

     دیروز کنکور داشتم.....درسته که اونجوری که دوست داشتم خوب نبود اما خیلی خوشحالم که تموم شد و حالا موتونم به کارها و برنامه هام برسم..... ینی الان با آرامش کامل میخوااااااااااااااااااااااااااااااابم...

    ادامه مطلب
  • یک مطلب بی نظیر...

  • نیلوبلاگ

    این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت. این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد... به ادامه مطلب برو.....نظر و امتیاز یادت نره!!!  ...

    ادامه مطلب
  • مادرم نماز میخواند و من آواز!

  • نیلوبلاگ

    مادرم نماز میخواند و من آواز!  عقایدمان چقدر فرق دارد ! او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را !خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده !خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است ! او خدا را در کنج خانه و معجزه می بیند ! من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از ته دل ! در ثانیه به ثانیه زندگیم ! او جلوی خدایش سجده میکند ! ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم ! نمی دانمخدای من واقعی تر است یا او ! ...

    ادامه مطلب
  • ناخدای شجاع

  • نیلوبلاگ

     در ایام قدیم یه کشتی باری بود که ناخدای شجاعی داشت. یک روز دزدان دریایی به کشتی حمله کردند ناخدا گفت : اون پیراهن قرمز منو بیارید، پیراهن رو پوشید و در کنار ملوانانش مردانه جنگید و دزدان را فراری داد. از او فلسفه پیراهن قرمز را پرسیدند. گفت: برای این است که اگر من زخمی شدم و خونریزی کردم، شما نفهمید و روحیه تان را از دست ندهید. چند بار دیگر هم همین اتفاق افتاد و هر بار دزدان در مصاف با کاپیتان پیراهن قرمز شکست می خوردند. یک روز دیده بان گفت : 10 تا کشتی دزدان همزمان به ما حمله کرده ا...

    ادامه مطلب